روزی، روزگاری، خسرو..


روزی
.
‎خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد. .

‎در رگ ها ، نور خواهم ریخت . .

‎و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب‌! سیب آوردم ، .
‎سیب سرخ خورشید. .
‎خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد. .
‎زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید. .
‎کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ‌! .
‎دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت . .
‎جار خواهم زد: آی شبنم ، شبنم ، شبنم‌. .
‎رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است‌، .
‎کهکشانی خواهم دادش . .
‎روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او .
‎خواهم آویخت‌. .
‎هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید. .
‎هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند. .
‎رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند! .
‎ابر را ، پاره خواهم کرد. .
‎من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق، .
‎سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد. .
‎بازهم می گوییم، سلام آقای خاطره.
.
.


.
.

#خسروشکیبایی #سالگرد #مرگ#سلام #یادبود #روزی #روزگاری
#۲۸_تیر_۱۳۸۷
#khosrowshakibai
#ehsanehteshami

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد