- مدتی بود که صاحبکارم(مرد آشپز) میگفت با مردی دچار اختلاف شده و میخواهد او را گوشمالی بدهد. او گفت باید کمکم کنی تا او را ادب کنم. من هم بایکی از دوستانم صحبت کردم و قرار شد با هم این کار را انجام دهیم. روز حادثه ما در آشپزخانه مخفی شده بودیم که صاحبکارم به همراه مقتول آمدند. ابتدا دوستم مقتول را هل داد و روی زمین انداخت و من با ملاقه ضربهای به سرش زدم اما در ادامه مردآشپز با ملاقهای بزرگتر چند ضربه به سرش زد و او بیحال شد.
- در ادامه نیز طنابی آورد و دور گردن مقتول انداخت و کشید و سپس چاقویی آورد تا با آن چند ضربه به مقتول بزند اما چاقو کند بود. چند دقیقه طول کشید تا چاقو را تیز کرد و آن را به دوستم داد و وادارش کرد تا ضربهای به مقتول بزند. در ادامه دوستم جسد را با خودروی مقتول به اطراف شهر منتقل کرد. بعد از این حادثه مرد آشپز به من هفده میلیون و به دوستم بیست میلیون تومان دستمزد داد.