- شب حادثه در خانه سالار دعوت بودیم . چند جوان که از نظر اخلاقی مشکل داشتند وارد میهمانی شدند . از دوستان صمیمی سالار بودند.
چند ساعتی از مهمانی که گذشت، من از رفتارهای آنها به سالار اعتراض کردم که ناگهان یکی از آنها به طرف ما آمد و فحاشی کرد. همین باعث درگیری من با سالار و دوستانش شد.
درگیری ما به بیرون از خانه کشید و ناخواسته دست به قتل زدم.
پس از کشتن سالار، فردای آن روز با قطار به ترکیه رفتم و حدود یک ماه در استانبول بودم تا اینکه به کانادا سفر کردم .
در آن مدت پدر و مادرم توانستند با پرداخت یک میلیارد تومان از خانواده ی سالار رضایت بگیرند و به همین خاطر به ایران بازگشتم