زَن بود، مَرد شُد.


-  چند روز پیش از طریق یکی از شبکه‌های مجازی پیامی از سوی مردی جوان دریافت کردم. او خودش را فردی تحصیلکرده و پولدار معرفی می‌کرد و بعد از تعریف کردن از عکس‌هایم، گفت که عاشقم شده است. چت‌های ما ادامه داشت تا اینکه تصمیم گرفتیم به‌صورت تصویری نیز با هم چت کنیم. با دیدن چهره او، من هم به وی علاقه‌مند شدم و همین باعث شد که اعتمادم به او جلب شود. چت‌های ما ادامه داشت تا اینکه یک روز وی برایم پیامی فرستاد و گفت از طریق ضبط چت‌هایمان فیلمی مستهجن از من تهیه کرده است. وقتی فیلم را دیدم، شوکه شدم. او تهدیدم کرد که اگر تن به خواسته‌اش ندهم فیلم را در اینترنت منتشر می‌کند. باورم نمی‌شد در دام سیاه این مرد گرفتار شده‌ام و برای همین التماس کردم که فیلم را پاک کند اما تهدیدهای او ادامه داشت. او حتی این فیلم را برای شوهرم ارسال کرد و زندگی‌ مشترکم را به خطر انداخت و آرامش را از من گرفت.


-  من و سپیده دوستانی صمیمی هستیم اما از مدتی قبل دچار اختلاف شدیم. به او حسودی‌ام می‌شد و برای همین تصمیم گرفتم آرامش را از زندگی‌اش بگیرم. این بود که با تهیه کلاه‌گیس و گریم، خودم را به شکل یک مرد درآوردم. سپس برایش پیام فرستادم و با گفتن جمله‌های عاشقانه فریبش دادم و توانستم با گرفتن فیلم و عکس‌های کاملا خصوصی از او، فیلم مستهجن تهیه کنم. پس از آن هم فیلم را برای شوهرش فرستادم و تصور می‌کردم که هرگز رازم فاش نمی‌شود تا اینکه دستگیر شدم.

نظرات 1 + ارسال نظر
Ashkan پنج‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 22:55

جالب و عالی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد