نام من طغرل خواهد بود.

نام من طغرل خواهد بود.
.
.
‎دارم میام. از لای دست و پای دویست هزار و پانصد و نود و نه سرباز گرسنه گذر کردم تا برسم به تو.
.
.
‎آغوشت را باز کن. می خواهم در درونت آرام بگیرم و به کمال برسم.
.
.
‎پرورش یابم. بزرگ شوم.
.
.
‎هنگامی که ورود کردم، پشت سر من در را ببند.
.
.
‎نمی خواهم دیگران خلوتمان را بهم ریزند.
.
.
‎پ.ن : می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
‎خیالگونه

.

.

.
#عکسبرداریهای_احسان_احتشامی #داستان_کوچک #طغرل #سرباز
#ehsanehteshami #احسان_احتشامی
#ovary #Fallopian_tube #Zona_pellucide
#200600

گلابتون

‎گلابتون تا آخرین روز عمرش از خانه بیرون نیامد. 

.

‎پوست صورتش از بی آفتابی پر از لک شده بود. 

.

‎موقع بزم و پایکوبی در روستاه،

.

‎گلابتون روی پشت بام می رفت و از آنجا مردم را تماشا می کرد. 

.

‎با هیچ کس به جز من صحبت نمی کرد. 

.

‎همه او را دیوانه و مجنون می شناختند. 

.

‎تنها کسی که قبل از مرگش با او حرف زد و دردودل کرد من بودم. 

.

‎زیرا من عاشق دست پختش شده بودم. 

.

‎خدایش بیامرزد. 

.

.

.

.


.

.


.

‎#داستان_کوتاه #داستان 

‎#غریزه #ساعت #خدا

‎#عکسبرداریهای_احسان_احتشامی 

‎#قبر #مرگ #خداحافظی

‎#معصومه_گلابی #روحش_شاد

#ehsanehteshami #miladbagheri #golabatoon

‎#میلاد_باقری #گلابتون


غریزه در انسان همیشه بیدار نیست. 

اون شب مثل شبهای قبل نبود. 

ساعت پنج و نیم غروب بود. برف زمستونی شروع به باریدن کرده بود. 

 ، رفتم خونه ی گلابتون خانم. برایم شام درست کرده بود. ایندفعه ماکارانی پیچ پیچی. 

من عاشق دست پختش شده بودم. 

اهالی روستا فکر می کردن من با گلابتون رابطه دارم. 

در ساعت خاص و مشخص. 

اما من عاشق دست پختش شده بودم. 

.

.

www.ehsanehteshami.com

.

.

Instagram

جن ها بهشتی هستند

‎انسان دارای عقل است. اعجاب آور است. 

.

.

‎از شب قبل به منزل یکی از آنها دعوت شده بودم. فردای آن روز ، چون می دانستم راه بسیار زیادی را باید طی کنم تا به خانه اش برسم، تصمیم گرفتم صبح خیلی زود راه بیافتم. تپه ها رو یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتم تا اینکه رسیدم به صحرا. از اونجا به بعد زمین صاف و یک دست بود. ظهر شده بود. برای خوردن غذا و کمی استراحت کردن ، توقف کردم. تا چشمم کار می کرد ، زمین صاف می دیدم. یه سنگ بزرگ پیدا کردم و همونجا کنارش نشستم. از شدت خستگی خوابم برد. بعد از مدتی با صدای زوزه گرگ ها از خواب پریدم. گرگی در کار نبود. فقط صداشون توی صحرا می پیچید. 

‎مدت زیادی بود که خوابیده بودم. آفتاب کم کم داشت پایین می رفت. دوباره راه افتادم تا هر چه زودتر به خانه ی انسان برسم. 

‎نزدیکای خونه ی انسان که رسیدم، آسمون کاملن تاریک شد. رسیدم جلوی در. زنگ خونه رو به صدا در آوردم. انسان در رو باز کرد و من وارد خونه ش شدم. 

.

.

.

‎انسان دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل انسان به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.

.

.

.

www.ehsanehteshami.com

.

‎#انسان #جن #داستان #عقل #دیو 

‎#عکسبرداریهای_احسان_احتشامی 

#ehsanehteshami

شاعری را دوست می دارم. اما کُشتن مسئله ی دیگریست

امروز
شاعر
باید لباس خوب بپوشد
کفش تمیز واکس زده باید به پا کند،
آن گاه در شلوغ ترین نقطه های شهر
موضوع و وزن قافیه اش را، یکی یکی
با دقتی که خاص خود اوست،
از بین عابران خیابان جدا کند :
«همراه من بیایید، هم‌شهری عزیز
دنبالتان سه روز تمام است
در به در
همه جا سرکشیده ام»


#ehsanehteshami



رمان پسرک روزنامه فروش

آن شب باد سردی خیابان‌های نیویورک را می روفت.
رهگذران در زیر فشار آن باد، بیش از معمول شتاب به خرج می دادند

------------------------------------------------------------


------------------------------------------------------------------
پسرک روزنامه فروش، نوشتهٔ هانس دومینیک ، ترجمه : محمد قاضی #‎John_Workmann 1950 #‎Hans_Dominik #ehsan_ehteshami #book #کتاب#احسان_احتشامی


به نام هیچ

به نام هیچ

------------------------

00:06:10

Short Film - 2015

Producer : Ehsan Ehteshami

------------------------



ملت گرایلی

ملت گرایلی

------------------------------
00:07:10
Short Film - 2015
Producer :Ehsan Ehteshami
------------------------------



روزی، روزگاری، خسرو..


روزی
.
‎خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد. .

‎در رگ ها ، نور خواهم ریخت . .

‎و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب‌! سیب آوردم ، .
‎سیب سرخ خورشید. .
‎خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد. .
‎زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید. .
‎کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ‌! .
‎دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت . .
‎جار خواهم زد: آی شبنم ، شبنم ، شبنم‌. .
‎رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است‌، .
‎کهکشانی خواهم دادش . .
‎روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او .
‎خواهم آویخت‌. .
‎هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید. .
‎هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند. .
‎رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند! .
‎ابر را ، پاره خواهم کرد. .
‎من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق، .
‎سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد. .
‎بازهم می گوییم، سلام آقای خاطره.
.
.


.
.

#خسروشکیبایی #سالگرد #مرگ#سلام #یادبود #روزی #روزگاری
#۲۸_تیر_۱۳۸۷
#khosrowshakibai
#ehsanehteshami